تبليغاتX
♀پنج کیلومترتاجهنم♀

♀پنج کیلومترتاجهنم♀

♥خداوندااگرگرمن نمیزادے اجاقت کوربود؟من کہ خودراضے بہ این خلقت نـودم زوربود♥

یکے رودوس داشتے کہ رفت
 
دختراهمہ عین همن
 
 
خوب هم توشون پیدامیشہ
 
اماخوباخیلــی کمن
 
 
 
 

 

 

[ Wed 23 Mar 2011 ] [ 5:40 PM ] [ sasha ] [ ]


قانون عشق

بدون عزیزم تنها توروداشتم

باابن تن سردم خواستم باتوباشم

منی کہ باتو روزگاری داشتم

الان رواین دلم یادگارے کاشتم

یادتہ باتومیشدم دستودست؟

آخراین عشق تو این قلبوشکست

شکست این دلی کہ آروم ندارہ

بایدبدونی کہ عشق قانون نداره

ازم نخواه کہ این عشقوفراموش کنم

می خوام عکستوبازم درآغوش کنم

نگاه گرمت بی تودستام سرده

نمیشه راحت اخہ حرفایہ قلبہ

زنگ زدم گلوم قفلہ گوشے دستت

توآرومم کن کہ تویہ چشمام اشکہ

 

آخہ چے بگم؟خیلے باهم فرق داشتیم

واسہ جدایمون اخہ کلے حرف داشتیم

 

واسم گفتن این حرفا طاقت ندارم

تومے دونستے کہ بہ جداے عادت ندارم

 

روزجداے واسہ من سخته عزیزم

اشکام دارن بے اختیارمے ریزن

 

حالاکہ تقدیرنمے خوادما دوتاعاشق بمونیم

توچے ؟مے تونے بے من آروم بگیر ے؟

یامثل من توتنها ے آسون بمیر ے

 

نہ  نمیشہ من کہ طاقت ندارم

تواین شبادیگہ خواب راحت ندارم

 

باتوهستم مے خوا ے دق کنم؟

یاکہ مے خوا ے موشتامورو دیوارصروکنم

 

[ Wed 4 Jan 2012 ] [ 6:25 PM ] [ sasha ] [ ]


عشق منه

من بہ ظاهرمے خندم.درسکوتے تلخ گریانم

بہ ظاهرمن مے خندم.تاببینے  کہ چہ خوشحالم.قبول دارم کہ ازدوریت بیزارم

مثل یک پرنده  تویہ قفس.منتظرم تابشکنہ قفل سکوت این قفس

مهال است کہ برگردد.اورفتہ ومے دانم

یقین دارم کہ  تنهاشدم....من بہ این تنهاے  مے  بالم.که من تنهاترین تنهام

چہ شوقے  دارداین تنها؟ آه  چہ ساده بودم!بهت گفتم عزیزم

روزجدایے  اومد!تورفتے  باخیانت

به جرمے  که نداشتے .توزندگیت صداقت.چندماهیست که ازت بے  خبرم.تو دفترخاطرهام نوشتم

توبودے  اون بالو پرم.رفتے ؟

پر پروازم شکست.پروازے  بہ نام محبت بہ مقصد رفاقت!!!!تنهام گذاشتے  رفتے !!!!وقتے  شکستم ازهم

توپیش من نموندے.موندم باکولہ باے ازدرد!

حالامنموعشق جدید.اونے  که بہ خاطرپول نمیره دل بده دست دیگرے! رفتے  بااون غریبہ!اونیکہ تازه گے ها.یہ پرشیاخریده

 

 

قاب عکستو بشکنو عکسشوپرت کن

پاگذاشت همیشه روغرورت

اون روزپنج شنبه یادتہ؟

باپسرے  دیدمت گفتے  پسرخالمہ

باشہ

تاالان چیزی نگفتہ بودم بهت

تاکہ فهمیدم عشقش هنوزتوقلبتہ

راستے یادتہ

اون حلقہ ے  کے  واسم خریدے

گفتے  هیچ وقت اونوازدستت درنیار

اماتوچے ؟

چراوابستت شدم؟

دلوگذاشتم پایہ چے ؟

منی کہ نداشتم حتےبرات

  وجودخارجے

شایدنبودن من صلاح توبوده

خودت مے گفتے

چشم همہ پسراه به توبوده

 

[ Thu 8 Dec 2011 ] [ 3:6 PM ] [ sasha ] [ ]


ایـــــن جـــــا دیــــــن من توجــیه کثـــــافت کــــاری مـــــنه

حدس میزنــم شبـے مراجــواب می کـنے

وقــصرکوچــک دل مراخــــراب مے کنے          ہ

ســــرقرارعاشـــقے همیــشہ  دیـــرکــــرده اے

ولــــــے برایہ رفتــنت عـــجب شــتاب مـے کنـــے

مــــن ازکنارپنـــجرہ توراه نــگامـے کنم

وتوبہ  نام دیگـــرے مراخطاب مے کـــنے

وچہ سـاده درازاے یــک نگاه پـــــک ومـــاندنے

هـــزاربارمرازخجلــــــت آب مـے کنــے

کـــــــاش گفتـــہ بودے ازهــــــمان نـــگاه اول

کــہ بعـــدمـــــن دباره دوســــت انتـــخاب مـے کنـے

[ Sat 12 Nov 2011 ] [ 6:13 AM ] [ sasha ] [ ]


بی توهیچم

بنام اون کسی کہ یبهش گفتم دوست دارم:رفت پیش دوستاش تعریف کرد !خدیدن

 

 

 ما کہ رفتیم ولے   یادت باشہ دیوونہ بودیم
 
واسہ تو یہ عمر اسیر تو کنجہ این خونہ بودیم

ما کہ رفتیم ولے این رسمه وفدارے نبود

قصہ ی چشماے تو واسہ ما تکرارے نبود
 
ما کہ رفتیم حالا تو میمونے و عشقه جدید
 
میدونم چند روز دیگہ میشنوم جدا شدید

ما کہ رفتیم ولے مزده دستاے ما این نبود
 
دلہ ما لایقہ اینکہ بندازیش زمین نبود
 
 ما کہ رفتیم ولے کن قدرتو دونستہ بودیم 
 
بیشترم خواستہ بودیم ولے نتونستہ بودیم

ما کہ رفتیم ولے دل ندادیم بہ عشقہ کاغذے

لااقل میومدے پیشم واسہ خداحافظے

[ Mon 7 Nov 2011 ] [ 5:8 PM ] [ sasha ] [ ]


روزگارم مثل دیونه هاست

ازوقتے کہ دیدمت حافظه قلبم هنگ کرده

 و دیگر هارد دلم جایہ عشق کسے نیست

بدجور  خرابم   خراب  این  روزگار

 روزگارکہ پر از پستے   و   بلندے  ست

عجب روزگاربدیست

 محبت در آن جاے ندارد

ودرلابہ لایہ روزهایہ دلواپسے

دروغ معنایہ صداقت رامے دهد وخیانت حرف اول 

روزگارم کم وبیش مے گذرد

هرروزبیشتروبیشتر دیدم نصبت بہ آدمهاے که دورو ورم هست

 کم رنگ وبی رنگ میشہ  

درخلوت خودم درتردیم

 سے پے  یو  مغزم دیگرکارنمے کند

چون اسم توهمانند یک ویروس درنهان خانہ قلبم جاریست

این احساس بدجورمنوداغون مے کنہ

بہ داغونے یک قوطے لہ شده زیرپاهایہ تو

تقصیرتونیست

تقصیردلم هست کہ مدام تورادرخلوت تنهایم حس مے کند

ودستهایم محتاج بہ گرمایہ دستهاے لطیف توست

نمے توانم فراموشت کنم

هررومے گذرد قلب شکسته ام  ریکاورے  مے شود

 وباز یادخاطراتت واون نگاه سردت

 و بویہ  رژ لبت بہ مشامم مے خورد

رفتنت ویرانم کرد

بہ گونه اے که یادوعشق  هیچ  کسہ

  دیگرے بہ قلبم جان نخواهد داد

حتے !

ویندوزعشق راهیچ دختر دیگرے 

 نمے تواند روی دلم نصب کند

دگرمحبت  هیچ کسے بہ بورد دلم نخواهد رسید

چون دگر ماے کامپیوترقلبمم رابررویہ هیچ کس نخواهم گشود

 

[ Sat 5 Nov 2011 ] [ 9:55 PM ] [ sasha ] [ ]


گیتارشکسته


آن شب که درفراقت سوختم

به يادخاطراتت چندقطراشک ريختم

به يادخندهايت به يادنگاهت

چندقطراشک ریختم

پروانه دورشمع سوخت

ومن به عشق تو

ولي توهيچ وقت منوباورنداشتي

به دوس داشتنم به صداقتم به عشقم

من درطلاطم شب به يادتو گيتارزدم

نوت هاي غمگين باحسي تلخ وسرشارازگريه

ولي:

افسوس که روزگاربرخلاف آرزوهایم گذشت

شادی هاوخندهای این روزگارمال توبود

وافسوس وآه بدبختی هااین روزگار مال من!

تو باورنداشتی که چقدردوستت دارم

هرکجاکه باشي هنوزم باخاطراتت سرمي کنم

هرکجاکه باشي دستهاي خسته ام ازوجودتومي نويسه

هرچنددستات مال ديگريست

وخاطراته تلخت سهم من

هيچ وقت فراموشت نخواهم کرد

حتي دراوج بي کسيهايم

بازهم  ازتو مي نويسم

تنهايادتوست که به من اميدزندگاني ميده

ضربان قلبم به امیدنفس هاتو که میزنه

هرچند:اميدتوهنوززندست

واميدمن به نااميدي!

ازخدامي خواهم که توهميشه وهرلحظه به یادم باشی

ازخدامي خواهم هرکجاکه هستي نگهدارتوباشد

 

ولي بدون هيچ کسي  دیگری جاي تورادرقلبم نخواهدگرفت

تقدیم به تنهاامیدناامیدیم

گیتار شکسته مرحم همه قلب هایه شکسته:نوت های غمگین فریادلب هایه بسته:ببخشیددوسنان که دیربامطالب جدیدآپ میشم:چون شعراموخودم می نویسم  به زمان بیشتری لازم دارم............... دیگه به بزرگی خودتون ببخشید

[ Fri 9 Sep 2011 ] [ 8:44 PM ] [ sasha ] [ ]


فقط برای تومی نویسم

فقط برای تو می نویسم :بدونه حاشیوکلمات تکرای !!عشق یعنی رویا...رویای پرازخیانت و دور ازحسی به نام محبت:عشق یعنی تردیدازصداقت

عشق یعنی دروغ ...عشق یعنی غم ....غم یعنی تنهای

تاحالاواست اتفاق افتاده به کسی وابسته شی؟بعدغرورتومثل یه کاغذمچاله کنه ودوربندازه؟تاحالاغرورت شکسته؟تاحالاشده بخوای کسی روفراموش کنه که همه بودونبودت بوده؟ساعت هادقیقه وثانیه هاروزیرپابزاری وازش دورشی که یه وقت چشمات به چشمایه کثیفش نخوره؟امابری ونتونی فراموشش کنی؟تابه حال به خاطرعشق ازخانوادت گذشتی؟ازامکانات درس  دوستو آشنا؟

 من اسم این حس پرازتنهای روگذاشتم عشق   

 پس  آدم کسی روکه دوس داره بایدازدستش بده تامعنی دوس داشتنوبفهمه!

 زندگی زیباست!زشتی هایش تخصیرماست

تواین دقیقه هاوثانیه های که می گذره بیشترازخودم متنفرمیشم:

چون ثانیه های که 

می تونستم ازش لذت ببرم به پایه یه آدم کثیف حروم شدکه لیاقت فکرکردن روهم نداره

 

اشتباهی که همه عمرپشیمانم ازآن:اعتمادیست که به این مردم دنیاکردم  

  

[ Sun 4 Sep 2011 ] [ 1:58 AM ] [ sasha ] [ ]


نامه خط خورده

بنام خالق غم

بنام ان کسی که درفراقش می سوزم

بنام آن کسی که رفتوباحس بودنش منوباکوله بارغم تنهاگذاشت

بنام آن کسی که باتمام وجودم دوستش دارم

بنام تنهای

بنام غم

می نویسم...

ازحس باتوبودن

ازحس  تنهای

می نویسم ازدردخیانت

می نویسم ازروزهایه باتوبودن

زیربارون توخیابون

می نویسم ازحس تنفر

تنفراز تو...

تنفرازخودم

چه کنم بااین احساس؟

احساسی که روزوشبم وشبوروزم رادربرگرفته

به خیالم می گفتم که توفقط مال منی

نمی دونستم آن  دست ها  یه  ظریفت

اون نگاه نازنینت سهم کس دیگریست

من به توایمان داشتم به عشقت

به روحت

به جسمت

ضربه ات کاری کرد دل من سخت شکست

وتوچه ساده به من خندیدی

به عشق پاکی که پرازیادتوبود

این قلب  یتیمم

تاابدمال توبود

می خواهم بایادخاطرهایت این دل زخمی رابندزنم

عاشقانه

 

[ Tue 30 Aug 2011 ] [ 1:34 AM ] [ sasha ] [ ]


جهنم ساکت

                                      

فراریم همیشه ازسایه های شب

 

اینجابهاره ولی برگ درختازردن

اینجاجهنمه  ساکته نیابرگرد

زندگی باآدم نماهاچشماموترکرد

جنایت خون ریزی آدامه داره هرشب

بیااینجاهواواسه نفس کشیدن هستش

امااگه چشماتوباز نمیشه بسته

بزاربگم جهنم ساکت اسم شهرمن

روزاآرومه  ولی شبا فکرمرگتن

کسی اینجانمیادش به جنگ تن به تن

بایددنبال یه پناه گاه بگردی دربه در

نمیشه زندگی کنی بدون دردسر

توهم بایدبجنگی باهوایه سردشب

همه آدم نماهنوانسان نیستن

دست تقدیرنی انگارزیستن

پشت صداقت همه پنهان میشن

سوختم چه فایده التیام بی حد

آدم ها چه  بدن  قلم  برو جلو بنویس

تاچشمای  توهم  مثل  چشمایه  من  بشه خیس

خاکستراین جهنم تاموهای منو سفیدنکنه

اینجامی مونم به فرشته ها اینوبگید

یکی هنوز زنده موندبخونه  بگه   دادبزنه  حتی خداهم بدونه

من اینجادنبال زندگی می گردم فقط همین

ولی توبودی که زخم های دلموخط زدی

خدامی دونی من چراشدم یه بیمارروانی؟

چون روح سفیددادیو بیدارسیاهی

خیلی بیشتراز این چیزی روکه دارمومی می بازم

زندگی  آیندمو

میدانم میسازم

قدرت قدم برداشتن به سمتت روندارم

خدامی خوام ببینمت چراحقشوندارم؟

اینجاهمه دارن میمیرن توخزون زندگی

خدامی خوام بهم بگی تمومه تشنگی

 

فراریم همیشه ازسایه هایه شب

 

چراوقتی چشماموروهم میزارم نمیتونم

یه لحظه آروم بمونمواینونمی دونم

که بایددباره کاوس اینجاروببینم

واسه همینه می خوام دست خداروبگیرم

آخه هرچی دشمن داشته  باشم  بیدارتر

نصبت به زندگی میشم که منوبیمارکرد

مگه میشه دورگی هاروندید عشقی که تو وجود همست   نباشه پریدرومشکی

 عقایدمن عواطف خشنی دوستانست

حقایق منوحتی دشمنام گوش دادن

خدافقط تویکی که جوابی ندادی

نکنه می خوای بهم بگی هوامونداری؟

اتفاقااینومی دونم اینارومی خونم

اره توقع هم ازتوخیلی زیاده می دونم

که جهنم این دنیاروباآدمهایه بدش

واسه همیشه تواولویدبابویه بهشت

 

 

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ...
زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود...              

زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...
زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ...
زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ...
زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ...
زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ...
زیباترین اعترافم . . . .
عشق تو بود

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست

و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد،

 اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند

و بر آشیانه بلندش ،روز  روزگار را دستی نیست...

دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.

عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت

[ Fri 26 Aug 2011 ] [ 1:11 AM ] [ sasha ] [ ]


عاقبت

با من تماس بگير خدا...

هر روز
شيطان لعنتي
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند
هي با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند،‏
آن وقت من اشتباه مي كنم و او
با اشتباه هاي دلم حال مي كند.
ديروز يك فرشته به من مي گفت:
تو گوشي دل خود را بد گذاشتي
آن وقت ها كه خدا به تو مي زد زنگ
آخر چرا جواب ندادي
چرا بر نداشتي؟!
يادش به خير
آن روزها
مكالمه با خورشيد
دفترچه هاي ذهن كوچك من را
سرشار خاطره مي كرد
امروز پاره است
آن سيم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره مي كرد.
×××
با من تماس بگير ، خدايا
حتي هزار بار
وقتي كه نيستم
لطفا پيام خودت را
روي پيام گير دلم بگذار

 


             عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستي... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... مي ترسم تو هم مثل من بوي تنهايي و غربت بگيري.. مي ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمي ترسم از رفتن تو مي ترسم.. مي ترسم تو بري و من نميرم! مي ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايي که گذشت..!! مثل تموم شبهايي که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهاي بي ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده اي هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتري که بالاي سرم گرفتي تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستي تا حالا شده اون قدر دلت براي کسي تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخواي براي يه نفر بميري  که از زنده بودنت هم خسته بشي؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهي که به تو خيره شده لحظه اي بيشتر باقي بمونه؟؟ميدوني... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدوني... تو هيچ وقت نتونستي ذهنمو بخوني..اشکمو ببيني.. صدامو نشنيدي..صدايي که خودت خفش کردي.. صدايي که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقاي حالا فرق داشت وقتي ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدي.. اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدوني چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويي... بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاري که ؟؟ تو رو خدا اينم ازم نگير من ميميرم

 از وقتي که رفتي! 

وقتي تو نيستي ؛ رنگ دريا را دوست ندارم، شب به پايان مي رسد ، شب را نيز دوست ندارم؛‌ از لا به لاي مريم هاي خفته با فانوسي کم سو راهي به سويت مي جويم و تو نيستي، نيستي تا ببيني که چقدر امشب آسمان زيباتر است اما اين آسمان را نيز دوست ندارم.

سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بي خبرم . شايد اين بار او مرا دوست نداشت ، شايد اين بار ، باري فزون تر در پيش داشت و اي کاش در لحظه ي سنگين وداع چشمهايش را به زمين مي دوخت تا نمي توانستم از نگاهش تنديسي سازم از جنس پروانه هاي دشت خاطره.

عقربه هاي زمان به کندي مي گذرند ، ‌شايد مي خواهند فرصتم را دوچندان کنند،اما حتي ياسمن ها نيز اين را مي دانند که کاري از دست من ساخته نيست وتنها در کنج خلوت اين اتاق ، من و ماندم و تجسم يک رؤيا ،‌ من ماندم و اشک هاي التماس ، من ماندم و دست هايي به سوي آسمان بي کران هستي . صدايش مي کنم و صدايي نمي شنوم ، کلامش را مي خوانم و خوانده نمي شوم،‌ به خاک مي افتم و اعتنايي نمي بينم ، اما اين بار قسمت مي دهم به پاکي و قداست فرشتگانت، ‌اگر گاهي آني نبودم که مي خواستي دريايي از ندامت و حسرتم را بپذير.

لحظات درگذرند و از آنها چيزي نمي ماند جز لحظه هاي خاموش بيداري. باز هم بهاري ديگر در راه است ، مي گويند بهار فصل زيبايي هاست اما تو خودت خوب مي داني که بهار من هيچ گاه بازنخواهد گشت.

بغضي عجيب در گلويم بهانه تو را مي گيرد، هر دم با قطرهاي گرم مرا مي سوزاند ، شکايت ها در نهان دارد و مي داند که اگر لب گشايد از من چيزي باقي نخواهد ماند تا به نجواي شبانه اش تسلي بخشم، آرامش کنم و قاب عکس خالي کنار پنجره را برايش با تصوري خيالي مزين کنم.

گاهي وقت ها قلب زمانه از سنگ مي شود و اينگونه سرنوشت، ردّپايي عميق بر پيشاني آنهايي که ماندند و سعادت نداشتند نقش مي زند.

کاش مي شد من به جاي تو مي رفتم

در نگاهم خيره شدي ... کمي بغض در چشمانت پيدا بود... اما تو... گفتي ديگر بس است اين زندگي.... ديگر خسته بودي ... از من و با من بودن ... ازتمام نگاه هايم ... ديگر از من دل بريده بودي نميتوانستم باور کنم.. بي تکيه گاهي ر ا ... نبودن ان دستان پر مهر و محبت را ... نبودن ان چشمان زيبا را... نميدانستم نبودنت را ... چه چيز را بايد باور کنم... ازدست دادن عشق را...از دست دادن کسي که عمري عاشقانه مثل بت ميپرستيتمش.... يا از دست دادن يه زندگي مشترک را... فقط ميدانستم من شکسته شدم... باختم... درزندگي...در رويا... حتي ت و خيال خام بچه گانه ام...ديگر اميدي نيست دستانم تنهاست.... جسمم بي تکيه گاه ست... اما چگونه باور کنم... مرگم را... بي تو بودن را... خودکشي زندگي ام را...چگونه باور کنم... بغض نگاهت را...چگونه باور کنم... رفتن بي بهانه ات را...چگونه باور کنم... چگونه باور کنم جدايي را...ان انتظارتلخ را... ان دور شدن نگاهمان...دستانمان... حتي دور شدن قلب و احساسمان....من چگونه باور کنم ديگردستي نيست که دستانم را از منجلاب زندگي بيرون کشد... چگونه باور کنم که ديگر ان نگاه عاشقانه نيست که بدرقه ي راه زندگي ام باشد... اه اي خدايم چگونه باور کنم که تنهايم و تنهاييي قسمت من است.... تو بگو... اي خدايم چگونه باورکنم..............................

روزي که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ي کوير دشت بارانم ..... مانند طايفه ي خاک مي مانم و دشمن طوفان من هر شب اين ساز را به بهانه ي تو به صدا در مي آورم

[ Wed 1 Jun 2011 ] [ 0:52 AM ] [ sasha ] [ ]


 خداونداتومي داني كه انسان بودن وماندن دراين دنياچه  دشواراست

 چه  رنجي مي كشد آن كس كه انسانست وازاحساس سرشاراست

 

اگرماه بودي به هرجاكه بودي سراغ توراازخدامي گرفتم

 واگرسنگ بودم به هرجاكه بودي

 سررهگذرتوجامي گرفتم

واگرماه بودي به صدنازكه شايدشبي

 برلب بام دل من مي نشستي و

اگرسنگ بودي به هرجاگه بودم

مرامي شكستي مرامي شكستي

 

 

 

شخصی:رمزداده نمی شود


ادامه مطلب
[ Sat 21 May 2011 ] [ 2:31 AM ] [ sasha ] [ ]


قلب شکسته

عشق من عشق توازمدرسه بیرونم کرد!!

تا حالابرات اتفاق افتاده بگذری ازدرس ودین وخانوادتت به خاطررسیدن به اون کسی دوسش داری؟؟؟؟

به یادثانیه هابه یاددقیقه ها. باهم بودیم زیرآفتاب زیربارون قدم زنون می خندیدیدم.چه روزی بودخدایش.اون همه غیبت تودفترمدرسه.یادش بخیرچه زودگذشت!اماخیالی نبود.وقتی توکنارم بودی.لحظه به لحظه به فکرت بودم.غم حساب نکردم.تاکه یه روز تورفتی باغریبه.دست تقدیرسرنوشت.جداکرددستاموتودستایه نازنینت.دیگه اون عشق سابق نیستی رفتی بااون غریبه.آسون شکستی قلبمو.مطمئن باش وبرو.جایه گرم دست نازنینتوهنوزم به کل دنیانمیدم.یادش بخیر!!!!حیف اون صبح بیداری.حیف اون شاخه گلی که باعشقومحبت بهت دادمش.برو برو هرچندقلبم را آسون شکستی.ولی این تجربه شدواسه قلب زخم خورده .من ساده  رویابافتم !فکرمی کردم  واسه همیشه مال منی.تودفترخاطرهام نوشتم توهمون بالوپرشکسته ای.الان کنارم نیستی تاببینی چه درهم شکسته ام.بارفتنت این قلب شادهمنشین تنهای شد.خداکنه خوش بخت بشی.نفرینهاموپس گرفتم.شایدتقدیر من بارفتنت مثل یه گل پرپرشده.ای بود ونبودمن رفتی و بانبودنت مثل یه شمع خاموش شدم!!عشق من اگه یه روزقلبت شکست.یکی هست جوانیشوفدات کنه.بچسب بااون نانجیبی که جونیموازم گرفت.تودیگه مال من نیستی.ودرتردیدم سخت که فراموش شدم.آرزودارم که یک باربیادآوری لحظه خوش دیدار.آخرین خاطره ای که اذت دارم.یک نگاه یک لبخندمبهم.نتیجه شکستن قلب من!

                            ماکه کوله باری ازغمیم.دیگه راه برگشت درمسیرعشق نیست

                                         قلبی که شکست به دست آوردنش سخته

[ Wed 11 May 2011 ] [ 11:29 PM ] [ sasha ] [ ]


کلاس محبت

هی روزگار.انقدنشستیم قصه واشک ریختیم کسی پیدانشدبگه پسرچته وحالاموقعش رسیده که تلافی کنم میگن نکن پسرزشته.نمی دونم به چه سازی برقصم.قربون دل خودم برم.طفلکی انقدخیانتوبدبختی کشیده که سوراخ سوراخ شده.نشتئی میده.توعشق تورفاقت شکست خوردیم.هرکی اومدیه هدف وفکرای داشت.ای کاش زندگی دنده عقب داشت تامی تونستم قلبی روکه شکوندمو..........هیچ وقت نمی شکوندم.قلبی که نفرینش ول کنم نیست.اماخدایش ارزششوداشت.این حرفادیگه قدیمی شده بزارحرف دلوبهتون بگم.عشقوعاشقی مال قدیمه.دخترخوب گیرنمیاد.سوءتفاهم نشه هرکی یه عیبی داره گفتم تابدونی عشق وجودنداره.به قول بعضی هاوابستگی سم است.خندم می گیره.مثلابه خاطرعشق بری سربازی!!!۱۷ماه خدمت بکنی بعدبیای ببینی دوس دخترت مادرشده وتوهنورپسری؟اینم یه جورعاشقیه.این عشقوعاشقی توکتاب داستاناست.عشقوقبول دارم ولی آدمشونه

 

[ Sun 8 May 2011 ] [ 4:11 AM ] [ sasha ] [ ]


گل من گلدونت مبارک

 تاتوانی دلی به دست آور

دل  شکستن  هنرنسیت

دنیارابدساختند

کسی راکه دوست داری دوستت ندارد

کسی که تورادوس داردتودوستش نداری

اماکسی که تودوستش داری واوهم دوستت دارد

به رسم آئین زندگانی به هم نمی رسند

واین رنج است و زندگانی یعنی این

همیشه مجرمم ولی بی گناه

فکرنمی کردم فراموشم کنی!گل من گلدونت مبارک.شنیدم تازه گیهاعاشقی روبلدشدی.بروخوش باش منم میرم بایاردیگری.آسون شکستی قلبمو.منی که دوست داشتم  تورو.من به ظاهری تلخ اندک می خندم.تاببینی که چه خوش حالم

نشستم منتظرشکستن قلب وگلدونت.مثل خودت می شم آدم بده مدت هابودکه لبخندنزده

بیاخوبی کنوبدبودنویادم نده 

 

[ Sun 8 May 2011 ] [ 2:40 AM ] [ sasha ] [ ]


بگذرازاین عشق

بهت نمی گم دوسِت دارم

ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم

چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم

 چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی

صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم

اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن

 قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی

تا نفرتتو توش خالی کنی 

 صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

[ Wed 4 May 2011 ] [ 10:5 PM ] [ sasha ] [ ]


رازدل

آدم وقتی عاشق میشه.الاغ میشه.نفهم میشه.کورمیشه.وقتی روزجدای فرامیرسه میبینه هسیشوباخته به کسی که فراموشش کرده.گاهی اوقات گذشتن ازمعشوق بهترین راه برایه آزادیه. حالارسیدکه من نتونستم ازکسی که دوسش دارم بگذرم.اینم یه تجربه شدواسم که خرنشم بازعاشق بشم.۴ماه است که ازش بی خبرم.دیگه دوسش ندارم.دنبال اونیم که غرورموبشکنه بهم پاااااااااااااااااااااااااانده زود.یادمه یه روزیه نفربهم گفت دنبال کسی بروکه سنگین باشه.غرورتوبشکنه بی محلت کنه.حالامن اومدم روحرف اون.کسی روکه می خواستموپیدانکردموپیداکردم.............................

                          تقدیم به اون کسی که صداقتش مثل آب دریابی انتهاست

[ Tue 3 May 2011 ] [ 2:6 AM ] [ sasha ] [ ]


حیف آرزوهایه قشنگم

  هیچ کس لیاقت اشکهایه توراندار وکسی که چنین ارزشی دارد.باعث اشک ریختن تونمی شود

چه اشتباهی کردم.که اسمتواوردم.خوبیش اینه لاعقل واست قسم نخوردم.راستی چه عالمی بود. اگه بدانبودن.جدامیشیم ماازهم.چون خیلیاحسودن.دیشب تاصبح نشستم.زیرنگاه مهتاب توخوبی اما.فقط توعالموخواب.عکساوهدیاتم تن میدن به یهواسطه.چون به خیروخوشی تموم شه این رابطه.حرفایه عاشقونه.همش  مال قدیمه.مثل همین حرفای که ماهابهم زدیمه.هروعده ای که دادی به هرکسی عمل کن.غصه هاشویه جوری.بامهربونی حل کن.نزارکه عشقت واسش.مشکلودردسرشه.نزارکه ازدست تو.راهیه یه سفرشه.چهوقت های تلف شد.باتوسرقرارا.تکلیفاروشن میشه همیشه توبهار.گناه توهمین بودنداشتن صداقت.اماگناه من بودنکردن خیانت.سفید جن نگاهت نامی شبیه برفه.آب میشه زودوفقط.به قیمته یه حرفه.دیگه خدانگهدارلحظه هایه قیمتی.منوببخش عزیزم.هرکی داره قسمتی.دنیارواگه بدی دلم اذت صاف نمیشه.دلی که بشکنه جداشه شفاف نمیشه.نه دیگه دوست دارم.محاله باورم بشه.اسم تومحاله تودلم جابشه.حیف  اون بتی که ازتوواسه خودم ساخته بودم.من مقصرنبودم چون تورونشناخته بودم.اصل مطلب اینه که بوروپی کارخودت.دیگه نمی خوامت.لعنت به توروزتولدت.حیف لحظه هایه خوبی که برایه توگذاشتم.حیف غصه ای که خوردم چون اذت خبرنداشتم.حیف اون روزای که نازچشماتوکشیدم.

حیف شوقی که گفتی داره امامن ندیدم.حیف حرفایه قشنگی که برایه تونوشتم.حیف رویام که واسه توازقشنگیاش گذشتم.حیف شبهاکه باخیالت نشستم زیرمهتاب

[ Mon 2 May 2011 ] [ 2:54 PM ] [ sasha ] [ ]


سکوت تلخ

                            به امیدوفاعمری وفاکردم نمی دانستم عمری خطاکردم

دلم شکسته دستام سست شده تنم می لرزه به یاد روزی که به  یادکسی بودم که نتونستم فراموشش کنم.امامن یقین دارم که فراموش شدم.ودرتردیدم وبالبخندی تلخ وسکوتی مانندفریادوباقلبی شکسته می نویسم سوکت فریادغمیست که من آن رابه نرخ زندگیم خریدارم

 

[ Wed 27 Apr 2011 ] [ 11:31 PM ] [ sasha ] [ ]